تناسب استراتژیک بین استراتژی های نوآوری و محیط کسب و کار

در ارائه عملکرد کسب و کار

چکیده

این مقاله نقش محیط های کسب و کار را (در زمینه های پویایی و رقابتی بودن) به عنوان عوامل وقوع که میزان اثرگذاری انواع مختلف راهبردهای نوآوری (در زمینه های محصول و فرآیند) را در ارائه عملکرد کسب و کار، تحت تاثیر قرار می دهد، بررسی می کند. با استفاده از داده های 207 شرکت ساخت و تولید در استرالیا، این تحقیق نشان می دهد که محیط های پویا، تاثیر نوآوری محصول را بر روی عملکرد کسب و کار، قوی تر می کند. از سوی دیگر، محیط های رقابتی، تاثیر نوآوری محصول را بر روی عملکرد کسب و کار، ضعیف تر می کند، اما تاثیر نوآوری فرآیند را بر روی عملکرد کسب و کار محکم تر می کند. به طور کلی، این تحقیق، وجود تناسب راهبردی بین راهبردهای نوآوری در پویایی و نوآوری درمحصول و نیز بین راهبردهای رقابتی بودن و نوآوری در فرآیند را نشان می دهد. از سوی دیگر، رقابتی بودن همچنین وجود یک ناهماهنگی راهبردی با نوآوری محصول را نشان می دهد. دلالت های تئوریکی و عملی، بحث خواهند شد.

 

کلیدواژه ها:

راهبردهای نوآوری | محیط کسب و کار | تناسب راهبردی | عملکرد کسب و کار

 

1- مقدمه

اکثر مطالعات صورت گرفته درباره نوآوری، بر روی فهمیدن این موضوع تمرکز کرده اند که چگونه عوامل داخلی سازمانی مثل مدیریت ارشد، منابع انسانی، قابلیت های تکنولوژیکی، و فرهنگ سازمانی، بر نوآوری اثر می گذارند (آراگون-کورا و همکاران 2007؛ باتاچاریا و بلوچ 2004؛ کانتو و گونزالس 1999؛ دامانپور 1987؛ هرزوگ و لکر 2010؛ مورات و باکی 2011؛ اوکه و همکاران 2013؛ سابرامانیان و نیلاکانتا 1996). به همین دلیل، به نوآوری به عنوان یک فعالیتی نگاه می شود که در داخل کنترل یک شرکت وجود دارد و مدیریت می تواند کنترل یا اداره کند. در مقابل، دانش اندکی درباره تاثیر عوامل بیرونی بر نوآوری وجود دارد. اقدامات شرکت شامل فعالیتهای نوآوری آنها مشروط هستند و برخی وقتها توسط عوامل خارجی مثل تقاضای بازار (مشتری)، اقدامات رقیبان، یا هر قانون دولتی تحت تاثیر قرار می گیرند (کارونا و همکاران 2002؛ کوروچر و زیرولیا 2010؛ تائو و همکاران 2010؛ تریپساس 2008؛ یالابیک و فایرچیلد 2011). در این تحقیق ما روی تاثیر محیط های پویا و رقابتی بر روی راهبردهای نوآوری تمرکز می کنیم (لامپکین و دس 2001؛ ترید و همکاران 2005).

نوآوری خودش به عنوان یک مفهوم، چند-بُعدی می باشد که شامل انواع مختلفی می شود. نوآوری در محصول به صورت "توسعه یا استفاده از اجزا، ویژگی ها و فناوری های جدید جهت تولید محصولات جدید" تعریف می شود. نوآوری محصول توجه بسیار قابل ملاحظه ای را در منابع علمی به خود جلب کرده است (کارانزا 2010؛ کورسینو و گابریل 2010؛ دانیلز 2002؛ فینتانا و نستا 2009؛ کوسیاک 2009؛ پیج 1993؛ ورهس و مولنبرگ 2004؛ ورن و همکاران 2000)، و مطالعات، تاثیر مستقیم آن بر روی عملکرد تجاری شرکت را نشان داده اند (باسکاران 2006؛ کالانتونه و همکاران 1995؛ دامانپور و اوان 1984؛ گئورگلیس و همکاران 2000؛ هال و باگچی-سن 2002؛ کایهان و همکاران 2006؛ راچ و همکاران 2009؛ ویکلند و سفرد 2003؛ ویکلند و سفرد 2005). نوآوری در فرآیند به صورت "بهبود فناوری ها و فرایندهای تولید که برای تولید کی محصول مورد نیاز هستند"، تعریف می شود. چون نوآوری در فرآیند معمولا" در داخل عملیات داخلی یک شرکت اتفاق می افتد، در مقایسه با نوآوری در محصول، دانش اندکی درباره نوآوری در فرآیند، سوابق و پیامدهای آن وجود دارد (بانانو و هاوورت 1998؛ کلارک و استودارد 1996؛ کرافت 1990؛ ریچستین و سالتر 2006؛ ویس 2003). علیرغم این حقیقت که هم نوآوری در محصول و هم نوآوری در فرآیند تاثیر مثبتی بر عملکرد کسب و کار دارند (پراژوگو و احمد 2007)، درک شرایط و ویژگی های بیرونی بازار که تحت آن، این دو شکل مختلف نوآوری، سودمندی بیشتر یا کمتری دارند، محدود است.

با اینکه مطالعات درباره نوآوری، مفید بودن نوآوری به عنوان یک راهبرد رقابتی را نشان داده اند، اما این مطالعات همچنین نشان می دهند که میزان مفیدبودن توسط شرایط محیطی که در آن، شرکت کار و رقابت می کند، تحت تاثیر قرار می گیرد (بارنی 2001؛ جانسن و همکاران 2006؛ کاتیلا و شانا 2005؛ تسای و یانگ 2013). این امر می تواند دلیلی برای این موضوع باشد که چرا راهبردهایی که برای بهبود عملکرد در محیط های مشخص، سودمند هستند، نمی توانند در سایر محیط ها سودمند باشند. در نتیجه، مدیران باید به دنبال برقراری تناسب بین راهبردهای نوآوری شرکت و شرایط محیطی آن باشند، چراکه محیط بیرونی می تواند واسطه ای برای رابطه بین راهبردهای نوآوری شرکت و عملکرد آنها باشد. به عبارت دیگر، عملکرد تولید شده توسط نوآوری، نتیجه ای از تعامل بین محیط کسب و کار و رابردها و قابلیت های نوآوری شرکت می باشد (کرین و همکاران 1992). با این حال، هنوزهم مطالعات زیادی روی بررسی تاثیر واسطه ای محیط کسب و کار روی اثر راهبردهای نوآوری بر روی عملکرد شرکت، تمرکز نکرده اند (زهرا 1996). بنابراین، هدف اصلی این تحقیق، بررسی نقشهای واسطه ای محیط های پویا و رقابتی روی سودمندی نوآوری در محصول و نوآوری در فرآیند جهت ارائه عملکدر تجاری می باشد.

چندین مطالعه بلی درباره نوآوری، نقشهای محرک بودن محیط های پویا و رقابتی را هم در نوآوری محصول و هم در نوآوری فرآیند و بنابراین رفتار محیط کسب و کار را به عنوان سوابق راهبردهای نوآوری، نشان داده اند (برای مثال دامانپور (201)؛ جایاران و همکاران (2014) و اوزسومر و همکاران (1997) را ببینید). این تحقیق با مطالعات قبلی صورت گرفته بر روی تعیین جایگاه محیط کسب و کار و راهبردهای نوآوری متفاوت است، چراکه این تحقیق، محیط کسب و کار را به عنوان متغیر زمینه ای یا واسطه ای راهبردهای نوآوری که بر میزان تاثیر راهبردهای نوآوری بر عملکرد کسب و کار اثر می گذارند، بررسی می کند. این امر دلیل این موضوع است که چرا ما با این مطلب که محیط کسب وکار می تواند محرکی برای راهبردها باشد، موافقت می کنیم. با این حال، از نقطه نظر انتخاب راهبردی، شرکت ها هنوزهم می توانند راهبردهای خاصی را انتخاب کنند که آنها می خواهند صرفنظر از محیط کسب و کاری که در آن کار می کنند، آنها اجرا کنند. بنابراین سوال مطرح شده این است که آیا انتخاب راهبردی شرکت ها در ارائه عملکرد کسب وکار که نشانگر زمینه بیرونی شرکت ها (یعنی محیط کسب و کار) می باشد، مفید خواهند بود یا خیر، و این تحقیق به دنبال پاسخ دادن به این سوال درباره راهبردهای نوآوری در محصول و نوآوری در فرآیند می باشد. به ویژه، این تحقیق به دنبال پاسخ دادن به این سوال است که راهبردهای نوآوری در محصول و نوآوری در فرآیند تاچه اندازه در ارائه عملکرد کسب و کار در سطوح مختلف پویایی و رقابتی بودن محیطی که شرکت ها در آن کار می کنند، موثر است

.

2- زمینه تئوریکی، فرضیه ها و چارچوب تحقیق

2-1- راهبردهای نوآوری در محصول و نوآوری در فرآیند

از زمان مطرح شدن مفهوم  "ویرانی خلاقانه" توسط اسچامپتر (1934)، نوآوری به عنوان یکی از راهبردهای رقابتی موثر در بازارهای کسب و کار امروزی شناخته شده است. در نتیجه، نوآوری به عنوان یک راهبرد ویروسی نه تنها برای ساخت مزایا رقابتی بلکه برای پایدار نگه داشتن آن نیز مطرح می شود (تید 2001). راهبردهای نوآوری می تواند به صورت  "اجرای موفقیت آمیز ایده های خلاقانه درداخل سازمانهایی که به مشتری خدمات می دهند" ، تعریف شود (هارلی و هالت 1998). با توجه به نظریه منبع-محور (RBT)، راهبردهای موفق نوآوری می توانند عملکرد ممتازی را ارائه دهند چراکه نوآوری، خدماتی را به مشتری ارائه می دهد که با رقبا متفاوت است و تقلید کردن از آنها دشوار است و نمی تواند تعویض و یا تبدیل شود (بارنی 1991؛ پتراف 1993؛ ورنرفلت 1984). تعدادی از مطالعات، از نظریه منبع-محور به عنوان یک ذره بین تئوریکی برای نشان دادن ارزش رقابتی راهبردهای نوآوری در زمینه عملکرد کسب و کار، استفاده می کنند (چنگ و همکاران 2014؛ ترزیوفسکی 2010؛ وانگ 2014).

همانگونه که قبلا" اشاره شد، نوآوری می تواند در شکلهای مختلفی اجرا شود و این تحقیق دو نوع مهم نوآوری را بررسی می کند: نوآوری در محصول و نوآوری در فرآیند. این دونوع از نوآوری، بیشتر بحث ها و مطالعات تجربی درباره نوآوری را به خود اختصاص داده اند، چراکه آنها ارزش راهبردی قابل توجهی در ارائه مزایای رقابتی برای سازمانها دارند (آبرناتی و کلارک 1988؛ اتلی و همکاران 1984؛ گودهایس و ووگلرز 2012؛ هویبان و بوهسینا 1998؛ جیانگ و همکاران 2013؛ کرافت 1990؛ شو و همکاران 2012؛ تید و همکاران 2005؛ توشمان و نادلر 1986). دسته بندی ابعاد نوآوری به صورت نوآوری در محصول و نوآوری در فرآیند نیز مهم است، چون با راهبرد مشخص سازمان که یک شرکت برای پاسخگویی به تقاضا و فرصتهای بازار از طریق کسب قابلیت و صلاحیت سازمانی اتخاذ می کند، مرتبط است. مدیران اغلب با مشکلاتی درباره انتخاب راهبردی مواجه می شوند که آنها مجبورند از بین دانش و فناوری، یکی را انتخاب کنند و آنها را در محصولات جدید به کار بگیرند و یا از طریق استفاده از کارکرد محصولات  فعلی و با استفاده از سیستم تولید کارآمدتر، کارکرد بالاتری را پیگیری کنند. این مشکل ، ریشه در انتخاب از بین نوآوری محصول و نوآوری فرآیند دارد که توسط محیط رقابتی که شرکت ها در آن کار می کنند، تحریک می شود (فیلیپینی و مارتینی 2010).

به طور کلی، نوآوری در محصول در مقایسه با نوآوری در فرآیند، توجه بیشتری را در مطالعات مربوط به نوآوری به خود جلب کرده است. به احتمال زیاد دلیلش این است که نوآوری در محصول برای مشتریان قابل مشاهده تر است و پتانسیل گشودن بازارهای جدید به ویژه در بخش ساخت و تولید را دارد. درواقع، نوآوری در محصول به غیر از "تازگی" و "نوینی"، خودش خدمات مختلفی را به مشتریان ارئه می دهد. محصولات جدید می توانند فروش را بهبود ببخشند چون آنها درمقایسه با محصولات فعلی که توسط رقیبان به بازار عرضه شده است، عملکرد بهتر (مثل قابلیت اعتماد یا ماندگاری)، ویژگی های بهتر (مثل امکانات یکپارچه)، و سایر چیزها (مثل زیبایی) را دارند (ژین و همکاران 2010). یک جنبه مزیت رقابتی بودن نوآوری در محصول این است که مشتریان می توانند خدمات را نسبتا" به وضوح ببینند که می تواند آنها را به تصمیم گیری برای خرید، تحریک کند.

فرضیه 1: راهبرد نوآوری در محصول رابطه مثبتی با عملکرد کسب و کار دارد

با اینکه نوآوری در محصول، مزایای راهبردی در بازار کار ارائه می کند، نوآوری های فرآیند نیز به همان میزان، منابع مهم مزایای رقابتی و راهبردی هستند. در نتیجه، نوآوری درفرآیند یک مزیت بالاتری نسبت به نوآوری های محصول دارد، چراکه اغلب در داخل سازمانهایی که تقلید کردن از آنها توسط رقبا را دشوار می کنند، پنهان هستند (ماین و همکاران 2012). بنابراین، شرکتهایی که در راهبردهایشان، روی نوآوری های فرآیند تمرکز می کنند، ممکن است در توسعه محصولات جدید برای بازار، پرتکاپو و پشتکار نباشند. در عوض، آنها می توانند در بازارهای برقرار شده ( از قبل کامل شده) رقابت کنند یعنی جایی که محصولات جدید و مدرن قبلا" عرضه شده اند و تمرکز اصلی راهبردها بر ساخت و ارائه محصولاتی به مشتریان است که می تواند مثل رقبا ولی با ویژگی های بالاتر مثل سرعت بالاتر، انعطلف پذیری بیشتر و یا قیمت کمتر، عرضه شود (کونگدن و اسچوردر 1996؛ ایتنر و لارکر 1997؛ کلینگنبرگ و همکاران 2013؛ اسچوردر 1990). به علاوه، شرکت های می توانند نوآوری هایی (به شکل فناوری جدید فرآیند) را در فرآیند به عنوان یک نقشه راهبردی به کار بگیرند تا موانع ورود را برای رقبا افزایش دهند؛ و بنابراین از مزیت بازار فروش برای شرکت ها، محافظت کنند (پورتر 1985). این خدمات و ارزشها به راحتی می توانند به مشتریان مرتبط شده و بین آنها ترویج شوند تا بر تصمیمات خرید آنها اثر بگذارند. روی هم رفته، هم نوآوری در محصول و هم نوآوری در فرآیند می تواند به عنوان راهبردهای رقابتی جهت ارائه خدمات و ارزشهای بهتر به مشتری و در نتیجه بهبود عملکرد کسب و کار شرکت استفاده شوند. در نتیجه، ما فرضیه زیر را مطرح می کنیم:

فرضیه 2: راهبرد نوآوری در فرآیند رابطه مثبتی با عملکرد کسب و کار دارد.

 

2-2- پویایی و رقابتی بودن محیطی به عنوان عوامل مشروط

ویژگی های محیط کسب و کار با روشهای بسیاری مفهوم سازی شده است، اما بیشتر آنها می توانند از تحقیق دس و برد (1984) سرچشمه بگیرند. در این تحقیق، ما روی دو ساختار محیطی که به طور معمول در مطالعات قبلی نوآوری، بررسی شده اند یعنی پویایی و رقابتی بودن، تمرکز می کنیم (کوین و اسلوین 1989؛ خاندوال 1977؛ اوزسومر و همکاران 1997؛ وارد و همکاران 1995؛ زهرا 1996). همانگونه که ما بیان کردیم، محیط های پویا با ویژگی نرخ ثابت تغییر و جریان که فرصتهایی را برای بازار باز می کنند، شناخته می شوند. در چنین محیط هایی، شرکت ها تلاش خواهند کرد تا در محصولات نوآوری ایجاد کنند تا اولویت های متغیر مشتری را برآورده کرده و مزایای رقابتی را به دست آورند (لامپکین و دس 2001).

در مقابل، محیط های رقابتی یا خصمانه، درجه ای از تهدید را برای شرکت ها نشان می دهد که از طریق رقابت چندپاره و شدید که به علت وجود منابع کمیاب و حاشیه امنیت پایین برای سودآوری انجام می شود، به شرکت ها تحمیل می شود. شرکت هایی که در این نوع محیط ها کار می کنند، معمولا" توجه بیشتری را به نگهداری از منابع معطوف می کنند و بیشتر روی راهبردهای رقابتی اقتصادی تمرکز می کنند (میلر و فریسن 1983).

محیط کسب و کار در تحقیقات مدیریت راهبردی، به عنوان یکی از عوامل شرطی شناخته شده است، چراکه ارتباط عمومی راهبردهای رقابتی در تعیین میزان سودمندی این راهبردها، با دیدگاه شرطی و احتمالی جایگزین شده است (هامبریک و لی 1985؛ میلر و فریسن 1983؛ ونکاترامان و پرسکات 1990). برای مثال، میلر (1988) در بررسی دیدگاه شرطی برای راهبردهای پورتر، ادعا می کند که راهبردهای تفکیک می تواند تناسب بهتری با محیط های پویا و درحال رشد داشته باشد، درحالیکه راهبردهای مبتنی بر مدیریت هزینه می توانند برای محیط های کامل شده و پایدار، مناسب تر باشند. در بررسی نقش محیط کسب و کار به عنوان یک عامل شرطی (واسطه ای)، این تحقیق، تئوری شرطی را به عنوان ذره بین های تئوریکی برای سازمانها درنظر می گیرد (دونالدسون 2001) و بیان می کند که راهبردها و یا قابلیت های شرکت ها باید با ویژگی های محیطی که در آن کار می کنند، همتراز شود تا مزایای رقابتی ارائه دهند (دونالدسون 2001؛ لاورنس و لورچ 1967؛ پاول 1992). منابع علمی موجود درباره نظریه منبع-محور (RBT) از نظریه شرطی نیز پشتیبانی می کنند و ادعا می کنند که سودمندی راهبردها و قابلیت های شرکت ها توسط ویژگی های صنعت ها و بازارهایی که در آن کار می کنند، تحت تاثیر قرار می گیرد (بارنی 2001؛ پریم و بوتلر 2001).

این نظریه شرطی همچنین درمورد راهبردهای نوآوری و جهت درک این مطلب که راهبردهای نوآوری، بسته به شرایط محیط کسب و کاری که در آن اجرا می شوند، تاچه اندازه رشد و پیشرفت خواهند کرد، به کار می رود. برای مثال، کالانتون (1994) بحث می کند که شرکت های نوآور، برای سودمند بودن بایستی جایگاه راهبردی خود را (باپشتکار یا کم اثر)، مشروط به محیط رقابتی خود،   تعریف کنند. مطالعات قبلی نشان داده اند که میزان سودمندی یک جهتگیری راهبردی (شامل نوآوری) به عوامل محیطی بستگی دارد (کائو و همکاران 2011؛ لامپکین و دس 2001). برای مثال، مطالعه انجام شده توسط آح و منگوک (2005) نشان می دهد که سطح رقابتی بودن محیط کسب و کار، میزان سودمندی جهتگیری های نوآوری را در پیش بینی سودمندی و عملکرد بازدهی شرکت ها، وساطت می کند. به طور مشابه، مطالعه انجام شده توسط لامپکین و دس (2001) نشان می دهند که چگونه جنبه های مختلف جهتگیری نوآوری، تاثیر مختلفی بر روی عملکرد شرکتها در انواع گوناگون محیط ها دارند. مطالعه جانسن و همکاران (2006) نیز تاثیر واسطه ای پویایی و رقابتی بودن محیطی را بر روی رابطه بین انواع مختلف جهتگیری نوآوری در خدمات (اکتشافی یا استخراجی) و عملکرد مالی، نشان می دهد. علیرغم وجود این چند مطالعه، دانش اندکی درباره نقشهای واسطه ای عوامل محیطی درونی، در میزان سودمندی راهبردهای نوآوری یک شرکت در محصول و فرآیند و تاثر آنها بر روی عملکرد کسب و کار، وجود دارد. این موضوع با توجه به اینکه به هنگام رفتار جداگانه با راهبردهای نوآوری در محصول و نوآوری در فرآیند، رابطه بین ویژگی های محیط کسب و کار (شامل رقابت) و راهبردهای نوآوری (به طور کلی)، می تواند متفاوت باشد، ارزشمند است (سانتوس 2009). همینطور، این تحقیق، نوآوری را به عنوان یک ساختار تک-گانه بررسی نمی کند، بلکه یک ساختار چند-بُعدی می باشد (یعنی محصول و فرآیند) که بر اساس این مطلب است که هر کدام از این بُعدها وقتی که به هم مرتبط شوند، ویژگی های متمایزی دارند که با محیط های مختلف، متناسب و موثر خواهد بود.   

منابع علمی تشخیص داده اند که بیشتر محیطهای کسب و کار پویا، یک نیروی محرکه برای نوآوری خلق می کنند (بارون و تانگ 2011؛ فریل 2005؛ هاس و همکاران 2005؛ لی 2011؛ میلر و فریسن 1982؛ وانگ و چن 2010). این امر دلیلی بر این موضوع است که چرا مشتری در چنین محیط هایی سریعا" تغییر را چشیده و آن را ترجیح می دهد، و شرکت ها نباز دارند که از طریق ارائه نوآوری هایی در محصول که با نیازهای بازار متناسب باشد، واکنش نشان دهند (تید 2001؛ تریپاس 2008). چنین محصولاتی معمولا" ممتاز و عالی هستند بدین معنی که آنها قادر به تولید سود و گرفتن سهم از بازار هستند (لوینتهال و مارچ 1993؛ لوین و همکاراتن 1999؛ میلر و فریسن 1983). ترکیب کردن تفییرات سریع در فناوری و نفوذ دانش در محیط های پویا نه تنها شرکت ها را برای سرمایه گذاری روی قابلیت های نوآورانه خود (شامل تحقیق و توسعه) تحریک می کند، بلکه جایگه رقابتی آنها را هم مستحکم می کند که منجر به سودآوری و به دست آوردن سهم از بازار می شود (زهرا و بونگر 1999). بنابراین، محیط پویاتر و فعالتر، می تواند این نیاز را به شرکت ها هدیه کند که محصولاتی دلفریب و پیروز را که در مقایسه با محیط هایی با پویایی کمتر، قادر به اثرگذاری بر روی عملکرد کسب و کار شرکت ها می باشند، تولید کنند.

بنابرانی ما فرضیه زیر را مطرح می کنیم:

فرضیه 3: پویایی محیط تاثیر مثبتی بر رابطه بین نوآوری در محصول و عملکرد کسب و کار دارد به طوریکه هرچه پویایی بالاتر باشد، رابطه بین نوآوری در محصول و عملکرد کسب و کار، قوی تر خواهد بود.

به طور مشابه، محیط های پویا همچنین شرکت ها را به استفاده از نوآوری هایی در فرآیند، سوق می دهند. یک دلیل این است که نوآوری های محصول معمولا" نیازمند نوآوری هایی در فرآیند می باشد چراکه شرکت ها نیاز دارند که روشها و فناوریهای جدیدی را به کار بگیرند تا محصولاتی جدید را در پاسخ به تقاضاهای متغیر محیط های پویا تولید کنند (دایم 2013). به عبارت دیگر، نوآوری های محصول طبیعتا" نوآوری های فرآیند را تحریک می کند. برای مثال، تولید محصولات جدید نیاز به نوآوری هایی در فناوری فرآیند و یا روشهای جدید تولید و ارائه محصولات خواهد داشت که بازارهای جدید به وجود آمده را سریعتر تصرف کند (لامپکین و دس 2001؛ میلر و فریسن 1983). به علاوه، در محیط هایی با پویایی بالا، شرکت ها به همه انواع راهبردها نیاز دارند، به ویژه راهبردهای نوآوری که می توانند تاثیر مثبتی بر عملکرد کسب و کار آنها داشته باشند و به آنها قدرت مالی بیشتری بدهند تا در چنین محیط هایی، موثرتر رقابت کنند. برای مثال، فناوریها و فرآیندهای جدید از طریق تولید محصولاتی با کیفیت بالاتر و بهبود سرعت ارائه محصول، به داشتن قدرت مالی و عملکرد تجاری بهتر کمک می کند (هاس و همکاران 2005). بنابراین، محیط هایی با پویایی بالا در مقایسه با محیط هایی با پویایی کمتر، احتمال بیشتری برای انگیزه دادن به شرکتها جهت نوآوری بیشتر در فرآیند تولید و سوددهی بیشتر، دارند. با همه این اوصاف، ما پیشنهاد می کنیم که فرضیه زیر، امتحان شوند:

فرضیه 4: پویایی محیطی اثر مثبتی بر رابطه بین نوآوری در فرآیند و عملکرد کسب و کار دارد به طوریکه هرچه پویایی بالاتر باشد، رابطه بین نوآوری در فرآیند و عملکرد کسب و کار هم قوی تر خواهد بود.

منابع علمی بیان کرده اند که محیط هایی با میزان رقابتی بودن بالا، به دلیل تعداد بالای شرکت های ارائه دهنده محصولات مشابه که در بازار رقابت می کنند، باعث مشکلاتی برای شرکت ها در رقابت کردن بر اساس نوآوری در محصول خواهد شد (زهرا و بونگر 1999). مشکلات موجود در تفکیک محصولات از محصولات رقبا، نیاز به تلاشها و منابع بیشتری دارد تا محصولاتی جدید را تولید کنند چراکه مشتریان در انتظارات خود از محصولات ارائه شده به بازار، باتجربه و وارد شده اند. این امر منجر به هزینه های بالایی برای خلق خدمات متمایز می شود و در نتیجه شرکت ها نمی توانند سودهای قابل توجهی از نوآوری های جدید در محصولاتشان، به دست بیاورند (یانسیتی 1998). مهمتر از همه اینها، رقبا قادر خواهند بود که به راحتی با محصولات جدید هماهنگ شوند، بنابراین فرسایش بیشتری از محصولات جدید انتظار می ورد (پورتر 1980). بنابراین، محیط های رقابتی که در آنها جنگ بر سر قیمت است، راهبردهای نوآوری در محصول را به ارمغان نخواهد آورد، در واقع، آنها ممکن است به منافع سرمایه گذاری در این راهبرد، صدمه بزنند (بوزل و گیل 1987). همچنین میلر و فریسن (1983) در تایید این موضوع بحث می کنند که تاکید شدید بر روی نوآوری در محصول می تواند به هنگام تشدید رقابتی بودن بازار، خطرناک باشد. دلالت این موضوع این است که اگرچه نوآوری در محصول با بهبود عملکرد کسب و کار مرتبط است، اما در محیط هایی با رقابتی بودن بالا (بازارها) به علت هماهنگی رقبا، سود کمتری می تواند از نوآوری در محصول تولید شود (لوینتهال و مارچ 1993). در نتیجه، ما فرضیه زیر را پیشنهاد می کنیم:

فرضیه 5: رقابتی بودن محیط، رابطه بین نوآوری در محصول و عملکرد کسب و کار را وساطت می کند، به طوریکه هرچه میزان رقابتی بودن بالاتر باشد، رابطه بین نوآوری در محصول و عملکرد کسب و کار، ضعیف تر خواهد بود.

همانگونه که در بالا اشاره شد، محیط های رقابتی اغلب با جنگ قیمت ها شناخته می شوند یعنی جاییکه ترکیبی از حاشیه سود پایین و جریان نقدینگی، حکمفرماست. جنگ قیمتها به دلیل این حقیقت صورت می گیرد که مشتریان قابلیت بالایی در تعیین تفاوتهای کیفی قابل توجه بین محصولات درحال رقابت را ندارند و بنابراین، در تصمیم گیری های خرید خود، روی قیمت ها تاکید می کنند. در این حالت، واکنش های راهبردی شرکت ها معمولا" روی کاهش دادن هزینه ها(به منظور پیشنهاد قیمتهای پایین تر به مشتریان) متمرکز خواهد بود. در نتیجه، رقابت بر سر هزینه ها که ناشی از نوآوری در فرآیند می باشد، نسبت به رقابت بر سر نوآوری در محصول، بسیار غالب تر خواهد بود (کوین و همکاراتن 1999). این امر دلیل این موضوع است که چرا چنین نوآوری هایی معمولا" از رقبا مخفی می شوند و از طریق آنها شرکتها قادر هستند که به پایداری مالی دست یابند که می تواند برای بقا و ارائه محصولاتی با قیمتهایی که از نظر رقابتی بسیار مناسب باشند، حیاتی باشد (فریار 1995؛ هامبریک 1983؛ زهرا و کوین 1993). از نقطه نظر چرخه عمر محصول یا چرخه عمر تکنولوژیکی (کلپر 1996) (اوترباک و آبرناتی 1975)، در یک صنعتِ به بلوغ رسیده، شرکت های بزرگتر انگیزه های بیشتری برای تمرکز کردن بر روی نوآوری در فرآیند دارند تا به مشتریان فعلی خود خدمات بدهند. این امر دلیل این موضوع است که چرا میزان نوآوری در فرآیند، به تناسب درحال افزایش به همه حجم محصولات تولید شده توسط شرکت می باشد(بر اساس صرفه جویی های تولید انبوه). به علاوه، نوآوری در فرآیند می تواند از طریق صرفه جویی در هزینه های فناوری و فرآیندهای تولید،  تاثیر مثبتی بر عملکرد کسب و کار داشته باشد (کرسپی و پیانتا 2008). بنابراین، میزان سودمندی نوآوری در فرآیند از جهت تاثیرگذاری بر روی عملکرد کسب و کار، در محیط های رقابتی تر، افزایش می یابد. با همه این اوصاف، ما فرضیه زیر را ادعا می کنیم:

فرضیه 6: رقابتی بودن محیط، رابط هبین نوآوری در فرآیند و عملکرد کسب و کار را وساطت می کند، به طوریکه هرچه میزان رقابتی بودن بالاتر باشد، رابطه بین نوآوری در فرآیند و عملکرد کسب و کار هم قوی تر خواهد بود.

درباره چارچوب مفهومی، این تحقیق از مفهوم "تناسب به عنوان واسطه" که توسط ونکاترامان (a1989) پیشنهاد شده است، استفاده می کند. این مفهوم بر اساس دیدگاه شرطی می باشد که ادعا می کند که هیچ راهبردی بدون در نظر گرفتن زمینه محیطی یا سازمانی، عموما" ممتاز و عالی نمی باشد. همانگونه که قبلا" اشاره شد، قاعده کلی موجود در تحقیقات مدیریت راهبردی، اظهار می کند که هیچ راهبردی عموما" ممتاز و عالی نیست؛ بنابراین، محققان از یک دیدگاه شرطی که در مدلهای مبتنی بر روابط(تعاملات) واسطه ای به کار برده شده اند، استفاده کرده اند. دیدگاه شرطی یک نظریه اساسی دارد که بیان می کند که  "تاثیر عامل پیش بینی کننده (مثل راهبرد) در سطوح مختلف عوامل واسطه ای (مثل محیط)، متغیر است. در این خصوص، تناسب بین پیش بینی کننده (مثل راهبرد) و واسطه (مثل محیط) متغیر معیار (یعنی عملکرد) را تعیین می کند چراکه عامل واسطه ای بر جهتگیری یا قدرت رابطه بین راهبرد و عملکرد اثر خواهد گذاشت" (ونکتارامان a1989 ص 424). مدل تحقیقی و فرضیه آزمایش شده در این مطالعه، در شکل 1 نشان داده شده اند.

 

 

 

 

3- روشها

3-1- نمونه ها و روندها

این مطالعه بخش به بخش، بر اساس ارزیابی ایمیلی یک نمونه از شرکت های تولیدی استرالیا می باشد که بخشهای مختلفی شامل غذا، الکترونیک، چوب، نساجی، پلاستیک، فلزات و دارویی را پوشش می دهد. در مدیریت کردن ارزیابی ایمیلی، ما به وضوح، نامه ارزیابی را به همراه پرسشنامه ای که باید توسط مدیران میانی و مدیران ارشدِ دارای مسئولیتهای اصلی در کارکرد شرکتها، پاسخ داده شود، توضیح دادیم. از میان 1000 ارزیابی ایمیل شده، 207 پاسخ قابل استفاده دریافت شد که حدود 7/20% کل ارزیابی هاست.

 

 

جدول 1- اعتبار سنجی و قابلیت اطمینان معیارها

معیارها

بخشها

بازگذاری عامل

آلفا کرونباچ

راهبرد نوآوری در محصول

ما اجزای جدیدی را ساخته و یا استفاده می کنیم

ما مواد جدیدی را ساخته و یا استفاده می کنیم

ما فناوری های جدیدی را در محصولاتمان ساخته و یا استفاده می کنیم

ما ویژگی های جدیدی را در محصولات ساخته و یا استفاده می کنیم

74/0

68/0

81/0

82/0

85/0

(59/0)

راهبرد نوآوری در فرآیند

ما قابلیت اطمینان فرآیند ها و فناوریهای تولیدمان را بهبود می بخشیم

ما سرعت و بهره وری فرآیندهای تولیدمان را بهبود می بخشیم

ما از فناوری های پیشرفته در فرآیندهای تولیدمان استفاده می کنیم

ما می کوشیم تا فرآیندهای تولیدمان را بهتر از رقبا نگه داریم

67/0

76/0

63/0

76/0

81/0

(50/0)

پویایی محیط

تغییرات محیطی در بازار ما شدید است

مشتریان ما به طور مرتب درخواست محصولات و خدمات جدیدی می کنند

در بازار ما، تغییرات به طور دائم اتفاق می افتند

در یک سال، بازار ما تغییر قابل توجهی دارد

در بازار ما، حجم محصولات و خدمات اغلب سریع تغییر می کنند

55/0

65/0

83/0

75/0

69/0

82/0

(49/0)

رقابتی بودن محیط

رقابت در بازار ما شدید است

واحد سازمانی ما رقبای نسبتا" قوی دارد

رقابت در بازار ما بی نهایت بالاست

رقابت بر سر قیمت نشانه بازار ماست

82/0

84/0

95/0

54/0

86/0

(64/0)

عملکرد کسب و کار

رشد فروش

سودآوری

سهم بازار

69/0

72/0

70/0

75/0

(50/0)

χ2=287.99; df=158;RMSEA¼0.063;NFI=0.909; NNFI=0.943; CFI=0.952

*: مقادیر میانگین واریانس استخراج شده در داخل پرانتز هستند

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جدول 2- اعتبار سنجی افتراقی

آزمایش

ساختار

χ2b غیر تحمیلی

χ2a تحمیلی

χ2b-a تحمیلی

 

پویایی با

 

 

 

1

رقابتی بودن

310/57

581/394

271/337

2

راهبرد نوآوری در محصول

963/101

923/348

960/246

3

راهبرد نوآوری در فرآیند

187/133

468/480

281/347

4

عملکرد کسب و کار

385/107

601/488

216/381

 

رقابتی بودن با

 

 

 

5

راهبرد نوآوری در محصول

254/33

050/393

796/359

6

راهبرد نوآوری در فرآیند

461/84

857/468

396/384

7

عملکرد کسب و کار

354/54

728/474

374/420

 

راهبرد نوآوری در محصول با

 

 

 

8

راهبرد نوآوری در فرآیند

464/109

139/283

675/173

9

عملکرد کسب و کار

763/69

386/381

623/311

 

راهبرد نوآوری در فرآیند با

 

 

 

10

عملکرد کسب و کار

469/116

149/419

680/302

 

3-2- اندازه گیری ها

اندازه گیری های استفاده شده در این تحقیق، همگی بر اساس اندازه گیری های استفاده شده در مطالعات قبلی مربوط به موضوعات مشابه بوده است تا از اعتبار محتوای آنها مطمئن شویم. جزئیات اندازه گیری های استفاده شده در این مقاله در جدول 1 نشان داده شده است. اندازه گیری عدم قطعیت (پویایی) و عملیات خصمانه (رقابتی بودن) از مطالعه انجام شده توسط جانسن و همکاران (2006) گرفته شده است. معیار مورد نظر برای پویایی محیطی شامل 5 بخش می شود که تغییرات مستمر و قابل ملاحظه در بازار و نیز تقاضاهای مشتریان و یا محصولات جدید را منعکس می کنند. اندازه گیری رقابتی بودن محیط شامل 5 بخش می شود و شدت رقابت در بازار را که توسط رقبای قوی و در جنگ قیمتها آورده می شود، منعکس می کند.

معیارها برای راهبردهای نوآوری در محصول و نوآوری در فرایند، از تحقیق پراژوگو و سوهال (2006)، گاندی و همکاران (2011) و آکژون و همکاران (2009) گرفته شده است. به خصوص، ما اندازه گیری می کنیم که راهبرد نوآوری تاچه اندازه در سازمانها و از طریق روشهای نوآورانه خاصی، اجرا می شود. درباره راهبردهای نوآوری در محصول، ما میزان اجرای این راهبردها را در زمینه مواد جدید، اجزای جدید، فناوری های جدید و ویژگی های جدید که در محصولات جدید ادغام شده اند، اندازه گیری می کنیم. به طور مشابه، ما راهبردهای نوآوری در فرآیند را از طریق اندازه گیری میزان اجرای این راهبردها در زمینه درجه بهبود قابلیت اطمینان و کارآمدی فرآیند تولید سنجش می کنیم که شامل استفاده از فناوری های پیشرفته که جلوتر از رقبا هستند، می باشد.

معیارعملکرد کسب و کار بر اساس مطالعات قبلی درباره راهبردهای عملی عملکرد، شامل سه بخش است: فروش ها، سود، و سهم بازار (داسیلوریا 2005؛ لی و همکاران 2006؛ وارد و دورای 2000؛ یامین و همکاران 1997). از افراد پاسخ دهنده خواسته شد تا دسته بندی مورد نظر خود را درباره این سه معیار عملکرد و برای شرکت خودشان و با توجه به متوسط صنعت، ارائه دهند. مطالعات قبلی نشان داده اند که استفاده از معیار ادراکی برای عملکرد در مقایسه با عملکرد هدفمند یا داده های ثانویه خارجی،   هنوزهم درجه سازگاری قابل قبولی دارد (کورکویچ و همکاران 2000؛ فورکر و همکاران 1996؛ تان و همکاران 2002؛ تراسی و همکاران 2005).

4- نتایج

4-1- اعتبار سنجی و قابلییت اطمینان معیار

تحلیل عاملی تاییدی (CFA) جهت اعتبارسنجی همزمان 5 متغیر استفاده شده در این تحقیق، به کار گرفته شد و نتایج در جدول 1 آورده شده است. تناسب مدل، تک-بُعدی بودن ساختارها را تایید می کند و بارگذاری بخشها در ساختارهای مربوطه نیز اعتبار همگرایی معیارها را تایید می کند (باگوزی و همکاران 1991؛ بولن 1989). مقادیر به دست آمده برای میانگین واریانس استخراج شده (AVE) اعتبار همگرایی را بیشتر تایید می کند چراکه مقدار هر معیار، نزدیک 5/0 یا بالاتر از آن است که توسط فورنل و لارکر (1981) توصیه شده است. نتایج نشان می دهند که مقادیر آلفای کرونباچ برای 5 ساختار، از نقطه برش 7/0 عبور می کنند. جدول 1 نتایج آزمایشات اعتبارسنجی و قابلیت اطمینان را نشان می دهد.

4-2- اعتبار افتراقی (تفکیکی)

اعتبار افتراقی در این تحقیق از طریق مقایسه جُفت های تحمیلی و غیر تحمیلی برای 5 ساختار و با پیروی از روش پیشنهاد شده توسط ونکراترامان (b1989)، بررسی شد. اختلاف مقادیر "مربع چی" ( ) بین مدلها، محاسبه شد و مقادیر  بالاتر از 64/6، اعتبار افتراقی بین دو ساختار را تایید می کند (آهیره و همکاران 1996).  با استفاده از 5 معیار موجود در این تحقیق، 10 آزمایش افتراقی انجام شد و نتایج (همانگونه که در جدول 2 آورده شده است) نشان می دهند که همه آزمایشها معیار اعتبار افتراقی را برآورده کرده اند.

4-3- آزمایش معمول روش انحراف

از آنجایی که داده ها از یک فرد پاسخ دهنده در سازمان به دست آمدند، ما داده ها را آزمایش کردیم تا مطمئن شویم که داده ها هیچ مشکل مهمی با انحراف-پاسخ ندارند. ما از آزمایش تک-عاملی هارمان و از طریق ساخت یک مدل اندازه گیری که همه 19 بخش را در داخل یک عامل پنهان بارگذاری می کند، استفاده کردیم. نتایج بیانگر تناسب ضعیفی بودند:

(χ2 = 1402.15; df = 168; RMSEA=0.189 )

و اکثر بخشها بارگذاری عاملی ضعیفی نشان دادند (5/0>). این نتایج بیان می کنند که واریانس معمول ، یک مشکل معنادار در داده ها نمی باشد.

 

4-4- مقادیر مختلط

پس از انجام آزمایشات اعتبارسنجی و قابلیت اطمینان، مقادیر مختلطی از 5 ساختار و بر اساس مقادیر متوسط آنها تولید شد (هایر و همکاران 2006). از آنجایی که مقادیر مختلط برای تحلیل رگراسیونی استفاده خواهد شد، فرض اساسی نرماله بودن، بر اساس عدم تقارن و کشیدگی آنها، آزمایش شد و نتایج نشان می دهند که مقادیر در محدوده قابل قبولی قرار دارند (به ترتیب 1± و 7>) که توسط کوران و همکاران (1996) توصیه شده است.

 

4-5- همبستگی های دومتغیری

همبستگی های دومتغیری ترتیب صفرِ پیرسون به عنوان یک تحلیل مقدماتی بر روی رابطه بین متغیرهای این تحقیق، انجام شد و نتایج در جدول 3 آورده شده است. اکثر ضرایب همبستگی (r) مقادیر متوسط پایینی را نشان می دهند؛ بنابراین نگرانی مهمی درباره چند-خطی بالقوه بین این متغیرها، ایجاد نمی کند.

هم پویایی و هم رقابتی بودن، رابطه مثبتی را ، هم با نوآوری در محصول و هم با نوآوری در فرآیند نشان می دهند، اگرچه ضرایب همبستگی و سطح معناداری، اختلافات ناچیزی را نشان می دهند چراکه پویایی، یک رابطه نسبتا" قویتر را با نوآوری در محصول نشان می دهد، درحالیکه رقابتی بودن، رابطه نسبتا" قویتری را با نوآوری در فرآیند نشان می دهد.

 

جدول 3- میانگین، انحراف استاندارد و همبستگی دو متغیری

 

 

میانگین

انحراف استاندارد

1

2

3

4

نوآوری در محصول

1

83/4

13/1

1

 

 

 

نوآوری در فرآیند

2

04/5

07/1

48/0**

1

 

 

پویایی محیط

3

87/4

15/1

32/0**

20/*0

1

 

رقابتی بودن محیط

4

63/5

08/1

16/0

21/0**

28/0**

1

عملکرد کسب و کار

5

77/4

01/1

33/0**

31/0**

10/0

05/0-

*: 05/0>p

**: 01/0>p

 

جدول 4- تحلیل رگراسیونی واسطه ای سلسله مراتبی

                                                                  عملکرد کسب و کار

ویژگی شرکت

 

 

اندازه

04/0

06/0

نوآوری

 

 

نوآوری در محصول

23/0**

23/0**

نوآوری در فرآیند

20/0**

26/0**

محیط کسب و کار

 

 

پویایی

-

01/0-

رقابتی بودن

-

13/0-

برهم کنش

 

 

نوآوری در محصول × پویایی

-

18/0*

نوآوری در فرآیند × پویایی

-

07/0-

نوآوری در محصول × رقابتی بودن

-

24/0-**

نوآوری در فرآیند × رقابتی بودن

-

23/0**

R2

14/0

22/0

*: 05/0>p

**: 01/0>p

 

4-6- تحلیل رگراسیونی واسطه ای سلسله مراتبی

 

یک تحلیل رگراسیونی واسطه ای سلسله مراتبی جهت آزمایش فرضیه و بر اساس پیشنهاد ونکاترامان (a1989) انجام شد که بیان می کند که این روش فقط در صورتی مناسب است که مدل مشخص کند که خروجی عملکرد (عملکرد کسب و کار) مشترکا" توسط تعامل بین پیش بینی کننده (راهبردهای نوآوری) و وساطت کننده (محیط کسب و کار) تعییین می شود. این نتیجه در جدول 4 نشان داده شده است. برای مدل خط مبنا، هم نوآوری در محصول و هم نوآوری در فرآیند، یک تاثیر مثبت را بر روی عملکرد کسب و کار نشان می دهند:

(به ترتیب 23/0=β در 01/0>p  و 20/0=β در 01/0>p )

 

این یافته ها فرضیه 1 و فرضیه 2 را تایید می کنند.

 

تاثیرات واسطه ای پویایی محیط و رقابتی بودن محیط بر روی نوآوری در محصول و نوآوری در فرآیند، از طریق ساخت مولفه های محصول بین این متغیرها و با استفاده از مقادیر استاندارد شده آنها، آزمایش شد. یافته ها نشان می دهند که پویایی محیط، رابطه بین نوآوری در محصول و عملکرد کسب و کار را قوی تر می کند (18/0 =β در 05/0>p)، اما این رابطه برای نوآوری در فرآیند، کاربرد ندارد (07/0- =β در 01/0>p  ).  بنابراین، فرضیه 3 تایید می شود، اما فرضیه 4 تایید نمی شود. از سوی دیگر، رقابتی بودن محیط، رابطه بین نوآوری در محصول و عملکرد کسب و کار را ضعیف تر می کند (24/0-  =β در 01/0>p)، اما رابطه بین نوآوری در فرآیند و عملکرد کسب و کار را قوی تر می کند (23/0  =β در 01/0>p). بنابراین، هم فرضیه 5 و هم فرضیه 6 تایید می شوند. نتایج آزمایش تشخیص هم-خطی بودن برای مدل رگراسیونی، نشان می دهد که مقادیر عامل تورّم واریانس (VIF) در محدوده بین 06/1 و 15/2 قرار دارد (زیر 10 خوب است)؛ بنابراین عدم وجود مشکلات چند-خطی بودن را در داده ها تایید می کند. نمودارهای برهم کنش فرضیه های 3، 5 و 6، در شکلهای 2، 3 و 4 نشان داده شده اند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

5- بحث روی یافته ها و نتیجه گیری ها

یافته های ما نشان می دهند که هم نوآوری در محصول و هم نوآوری در فرآیند، منابع موثری برای مزایای رقابتی هستند (فرضیه 1 و2). با این حال، ما همچنین دریافتیم که موثربودن آنها توسط ویژگی های محیط کسب و کار، تحت تاثیر قرار می گیرد. یافته های ما نشان می دهد که پویایی به صورت مثبت بین رابطه نوآوری در محصول و عملکرد کسب و کار را وساطت می کند (فرضیه 3). به عبارت دیگر، تاثیر نوآوری در مصول بر روی عملکرد کسب و کار در محیط های پویاتر، قوی تر از محیط های با پویایی کمتر است. محیط های پویا باعث گشوده شدن جایگاههای ویژه ای برای بازار و تلاش های جدید برای شرکت می شود تا محصولاتی را ارائه کنند که بتواند از طریق قرار دادن تقاضای مشتری در این جایگاههای ویژه و برآورده کردن آنها،  سودهایی برای شرکت تولید کند. تحقیق ما نتیجه می دهد که رقابتی بودن محیط به صورت مثبت بین رابطه نوآوری در فرآیند و عملکرد کسب و کار وساطت می کند (فرضیه 6) اما محیط به صورت منفی بین رابطه نوآوری در محصول و عملکرد کسب و کار وساطت می کند (فرضیه 5). به عبارت دیگر، نوآوری در فرآیند در محیط های رقابتی تر نسبت به محیط هایی با رقابتی بودن پایین تر، سودمندتر است. نوآوری در فرآیند، یک راه جایگزین را جهت تولید سود برای شرکت ها در محیط های رقابتی تر ارائه می کند، چراکه از طریق کاهش هزینه باعث پایداری مالی می شود و نمی تواند به آسانی توسط رقبا، تقلید شود. در مقابل، تاثیر نوآوری در محصول بر روی عملکرد کسب و کار در محیط هایی با رقابتی بودن بالاتر، ضعیف است که بیانگر این است که نوآوری در محصول در چنین محیط هایی، کم اثرتر است. به دلیل مزیت رقابت، معمولا" در بازارهای رقابتی تر، محصولات نوآورانه و محصولات جایگزین زیادی وجود دارد (هاس و همکاران 2005؛ زهرا و بونگر 1999) به طوریکه توانایی تولید سود برای شرکتها از طریق نوآوری در محصول، ضعیف است. آندر و لوینتهال (2001) در تایید این نتیجه ادعا می کنند که به طور کلی، در محیط های رقابتی، بازارها با محصولاتی با کیفیت یکسان، اشباع می شوند، و بنابراین، نوآوری بیشتر در طراحی محصول، به احتمال زیاد مشتریان جدیدی جذب نخواهد کرد، بنابراین پتانسیل تولید سود از طریق نوآوری در محصول را محدود خواهد کرد.

 

5-1- دلالت های تئوریکی

از طریق ذره بین های نظریه شرطی و نظریه منبع-محور، تحقیق ما بر اهمیت دستیابی به تناسب یا همترازی راهبردی(هامبریک و لی 1985؛ ونکاترامان و پرسکات 1990) بین محیط کسب و کار و راهبردهای شرکت ها جهت به حداکثر رساندن عملکرد کسب و کار از طریق نوآوری، تاکید می کند. با اینکه از نظر تئوری منبع-محور، هم نوآوری در محصول و هم نوآوری در فرآیند، راهبردهایی موثر برای دستیابی به مزایای رقابتی هستند، اما یافته های ما در تایید نقش محیط کسب  و کار به عنوان یک واسطه، بیانگر نظریه شرطی می باشد که نشان می دهد که سودمندی راهبردهای شرکت ها در تولید مزایای رقابتی، توسط عوامل سازمانی مثل محیط کسب و کار، تحت تاثیر قرار می گیرد (وارد و همکاران 1996). با یکپارچه کردن نظریه شرطی و نظریه منبع-محور، شاخص های رقابتی راهبردهای مختلف نوآوری در انواع مختلف محیط ها، مناسب می شوند.  تا جایی که ما میدانیم، این تحقیق، اولین تحقیقی است که به صورت تجربی، تناسب راهبردی (هماهنگ و ناهماهنگ) را بین ویژگی های مختلف (پویایی و رقابتی بودن) محیط کسب و کار و راهبردهای مختلف نوآوری (محصول و فرآیند) بررسی می کند.

 

5-2- دلالت های مدیریتی

تحقیق ما همچنین دلالت هایی را برای تصمیم گیری های مدیریتی ارائه می دهد. اولا" تحقیق ما سودمندی هم نوآوری در محصول و هم نوآوری در فرآیند را به عنوان راهبردهای رقابتی جهت ارائه عملکرد کسب و کار، نشان می دهد. بنابراین، ساخت و یکپارچه سازی دو نوع راهبردها و قابلیت های نوآوری، شرکت ها را در مواجهه با انواع مختلف محیط ها، تجهیز خواهد کرد، در واقع، آنها را از طریق تغییر دادن شرایط محیط های کسب و کار (مثل به علت کامل شدن صنعت و یا چرخه عمر محصول) هدایت خواهد کرد. ثانیا" افزایش محیط های کسب و کار متلاطم و آشفته به این معنی است که شرکت ها دائما" با محیط های پویا و یا رقابتی مواجه می شوند. در این خصوص، تحقیق ما نیاز می بیند که هم بر روی نوآوری در محصول و هم نوآوری در فرآیند در محیط های پویا تاکید کند چراکه این دو نوع می توانند برای قادرساختن شرکت ها به تصرف بازارهایی که در اینگونه محیط ها باز می شوند، مورد نیاز باشند. به طور مشابه، مدیران باید بر نوآوری در فرآیند در محیط های رقابتی تاکید کنند چراکه آنها در برابر تقلید رقبا، بیشتر محافظت شده اند. ما هیچ تاثیر واسطه ای بر روی رابطه بین نوآوری در محصول و عملکرد کسب و کار، را برای رقابتی بودن پیدا نکردیم. با این حال، بیشتر از اینکه این یافته را به عنوان نتیجه تلقی کنیم، ما بحث می کنیم که در بخشهای عملی، مدیران نباید لزوما" در محیط های رقابتی، فعالیتهای نوآوری در محصول را ترک کنند. این امر دلیلی برای این موضوع است که چرا "شرکتهای منفرد هنوزهم فرصتهایی را برای به دست آوردن سهم بازار پیدا می کنند تا محصولاتی بهتر را به مشتریان عرضه کنند. چون هر شرکت گزینه های توسعه محصولات فعلی رقبا را بیشتر از محصول بالقوه بررسی می کند، هر شرکت اعتقاد دارد که به دست آوردن سهم بازار اطمینان ایجاد خواهد کرد که آیا شرکت محصول بهتری را نسبت به محصولاتی که قبلا" در دسترس بود، به مشتریان ارئه کرده است یا خیر. در نتیجه، علیرغم کاهش تمایل مشتریان به بهبود، شرکتها به دلیل فشارهای رقابتی وارده، سطوح قابل توجهی از نوآوری در محصول را به کار می گیرند" (آندر و لوینتهال 2001، ص 612). دلالت نقش واسطه ای رقابتی بودن بر روی رابطه بین نوآوری در فرآیند و عملکرد کسب و کار، بایستی روی تاثیر نوآوری های فرآیند در هزینه و تولید سود در محیط های رقابتی تر، تمرکز کنند، چراکه مدیران می توانند در چنین محیط هایی، گزینه های محدودی برای دستیابی به مزایای رقابتی داشته باشند. در مقابل، یافته های نشان می دهد که محیط های رقابتی به صورت منفی، تاثیر نوآوری را بر روی عملکرد کسب و کار وساطت می کند و بر نیاز مدیران به جستجوی راههایی برای ایجاد نوآوری هایی در محصول شرکت خود حتی در محیط هایی با رقابتی بودن بالا، تاکید می کند. نهایتا" این یافته که محیط پویا به صورت مثبت، تاثیر نوآوری در محصول را بر روی عملکرد کسب  و کار وساطت می کند، بر نیاز مدیران به تمرکز بر روی توسعه محصولات جدید در محیط های پویا تاکید می کند تا قادر باشند که شکاف هایی را که می توانند در چنین محیط هایی باز شوند، پر کنند و بخشهای ویژه بازار را تصرف کنند.

 

6- محدودیت ها و مسیرهای تحقیقاتی آتی

با توجه به طراحی این تحقیق، مطالعه ما تعدادی محدودیت دارد که ما در زیر آنها را مشاهده می کنیم و نیز توصیه هایی برای بهبود تحقیقات آتی ارائه می دهیم. اولا" این تحقیق برای سنجش نوآوری در محصول، نوآوری در فرآیند و عملکرد کسب و کار، به اندازه گیری های ادراکی متوسل شد. با اینکه این کار هنوزهم قابل قبول است، اما مطالعات آتی می تواند با استفاده کردن از معیارهای واقعی و داده های هدفمند هرجا که در دسترس باشند، این بخش را بهبود ببخشند. همانگونه که درمورد دیگر مطالعات بخش به بخش دیده می شود، ادعای وجود رابطه و تاثیر واقعی بین متغیرهای آزمایش شده در این مقاله، باید محتاطانه باشد. بنابراین، تحقیقات آتی باید استفاده از داده های طولی را جهت بهبود یافته های این تحقیق و به ویژه مشاهده تغییر پویایی محیط،، مدنظر قرار دهد چراکه صنعت به سمت تکامل و بلوغ، رشد می کند.

این تحقیق همچنین بر اساس صنایع بخش به بخش انجام شده است، همانگونه که در یکی از مطالعات اخیر درباره این موضوع، مشاهده می شود. بنابراین ما توصیه می کنیم که مطالعات آتی باید بر روی یک صنعت تنها، تمرکز کنند یعنی جایی که الگوی نوآوری می تواند یکنواخت تر و همگن تر باشد تا درک ها و استنتاج های بهتر و تیزتری را تولید کند.